|
خدایا این چه مصیبت و بدبختی وحشتناکی است كه بر انسان وارد
شده است. این واقعاً یک بلای عظیم است، یک خسران فاحش است که
انسان حالات اصیل و فطری خود را فراموش کند، با فطرت خود
بیگانه شود و به جای آن یک شبه هستی دروغ و عاریت را حاکم بر
خود و زندگی خود نماید.
انسان چند سالی بیشتر هستی و حیات معنوی به معنای واقعی ندارد
آنهم معنويتی که هنوز خام است و رشد نکرده است ـ طفل معصوم سفر
زندگی را تازه شروع کرده و هنوز در ابتدای راه است که جامعه آن
میراث شوم را یک شبه، مثل یک کابوس هولناک بر او تحميل میکند.
و این میراث است که چشمه هستی فطری شاداب و پر طراوت او را
میخشکاند و از او یک کویر خشک و یک برهوت میسازد که زمانی به
طراوت و زيبايی بهشت بوده، کويری که پر از خار است با مقداری
گلهای کاغذی که فقط زرق و برق دارند، نه بو نه شادابی و نه
طراوت.
|